تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

عاشق نبودی تو   من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق  بودی تو معبودم

آرام و آسوده   در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو   هرگز نیاسودم

من با نفسهایم  نام تو را خواندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم   این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم  پیش نگاه تو

هردم ز چشمانت   خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی   در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن  پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم  گفتی که می دانم

باور نمی کردم  هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق  این بی وفایی را

من با نفسهایم   نام تو را خواندم

نوشته شده توسط پسر پاییزی در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 10:29 بعد از ظهر | لينک ثابت |

برای تو می نویسم . . .

از عمق احساسم .

می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست .

برای تو می نویسم

که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید و از آنها گلستانی

 جاودانه ساخت .

برای تو می نویسم

تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .

برای تو می نویسم

اینک از عمق وجودم . . . با فریادی خاموش که در لا به لای هیاهوی عشقت گم شده است .

برای تو می نویسم اینک با همه ی آنچه که ... تا بدانی . . .

دوستت دارم

نوشته شده توسط پسر پاییزی در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 10:27 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سر که نه در پای عزیزان بٌود

بار گرانی ست کشیدن به دوش

« پاییزی» اگر خاک شود همچنان

ناله ی زاریدنش آید به گوش

هر که دلی دارد از انفاس عشق

می شنود تا به قیامت خروش


كوله بار آرزوهات روي دوشت  تا كجاها رفتي با پاي پياده

رفتي وبه هر چي خواستي نرسيدي ، متاسفم برات اي دل ساده

دل به هر كي دادي از سادگي دادي،زندگيت پاي دلدادگي دادي

هر جا كه ديدي چراغي پر فروغه تا بهش رسيدي فهميدي دروغه

عاشق و خسته و غمگين و پريشون دل بي كس دلك بي سر و سامون

دل زخمي دل تنها و تكيده دل گريون منو هي دل گريون

كوله بار آرزوهات و كي دزديد

دل ديوونه به گريه هات كي خنديد

عاشق و خسته و غمگين و پريشون دل بي كس دلك بي سر وسامون

تو رو با هول ولا تنها گذاشتن اونا كه لياقت عشق و نداشتن

تك وتنهايي و با پاي پياده متاسفم برات اي دل ساده

!!!؟؟؟!!!؟؟؟!!!؟؟؟!!!؟؟؟!!!؟؟؟!!!؟؟؟

نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 10:6 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سعادت غایی در خرسندی مآوا دارد ٬ برای رسیدن به چنین خرسندی ٬ در این کره خاکی جایمان دادند و آزادی را به ما اعطا کردند .

ژان ژاک روسو

والاترین سعادت ...

وابسته به شرایط زندگی که نصیب ما شده نیست ٬ بلکه حاصل وجدانی نیکو ٬ تندرستی کامل ٬ کار و آزادی در تمام اعمال درست است .

توماس جفرسون

عدالت ٬ تنها عبادت ٬

عشق ٬ تنها راهبر ٬

و نادانی ٬ تنها بردگی است .

وقت سعادتمندی ٬ همین لحظه ٬

جای خوشبختی همین جا ٬

و شیوه سعادتمندی آن که دیگر مردمان را سعادتمند سازی .

رابرت جی انیگرسول

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 10:8 قبل از ظهر | لينک ثابت |

میلاد با سعادت مولای متقیان ٬ امیر مومنان ٬ حضرت علی (ع)

را به خدمت فرزند ایشان

حضرت مهدی موعود (عج) و همه شیعیان آن حضرت

و شما دوست گرامی تبریک می گویم

روز پدر را نیز به همه پدران تبریک می گویم

امام علی (ع) :

بندگان خدا ! شما را سفارش میکنم به تقوا (۱) ٬ همانا تقوا حق الهی است بر عهده شما و پدید آورنده حقی است از شما بر خداوند . سفارش می کنم که با مدد از خدا به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید .

(۱) تقوا = پرهیزکاری از محرمات و مکروهات . برای توضیح بیشتر مراجعه کنید به (( آزادی معنوی ))


پدر ٬ ای آنکه مرا از تو بود عزت و جاه

من ز تعلیم تو بشناخته ام راه ز چاه

به فداکاری تو چهره ی تو هست دلیل

به وفاداری تو قد کمان تو گواه

به شب سخت حوادث که به خود می لرزم

هیچکس نیست به غیر از تو مرا پشت و پناه

دلت آتشکده می گشت اگر می دیدی

که بر آید ز دل سوخته ام آه

همه عمر عزیزت به ره من بگذشت

شد سپیدت پی آموزش من موی سیاه

« پاییزی » یاد تو یک لحظه ز خاطر نبرد

که تو هستی به شب تیره او همچون ماه

نوشته شده توسط پسر پاییزی در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 6:30 بعد از ظهر | لينک ثابت |
یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی

چه ره أورد سفر دارم از این راه دراز ؟

چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید

اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز

چه ره آورد سفر دارم ای مایه ی عمر ؟

سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال

نگهی گمشده در پرده ی رویایی دور

پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال

چه ره آورد سفر دارم ... ای مایه ی عمر ؟

دیدگانی همه از شوق درون پر آشوب

لب گرمی  که بر آن خفته به امید نیاز

بوسه ای داغ تر از بوسه ی خورشید جنوب

حالیا ...  این منم   این آتش جانسوز منم

ای امید دل دیوانه ی اندوه نواز

بازوان را بگشا که عیانت سازم

چه ره أورد سفر دارم از این راه دراز

شعر شوق از فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 9:59 بعد از ظهر | لينک ثابت |

حدیث انتظار

بیا دوباره پاک کــــــن زجاده ها غبار را

به عاشـــقان نوید ده رســیدن بهــــــار را

ببین دلــم گرفته و بهانه می کـند تو را

به من بگو که می رسی ٬ ز دل مبر قرار را

ظهور کن نگار من ! بیا که از سر شعف

فـــدای قامتت کنم دو چشم اشـــکبار را

تمام لحظه های من ٬ فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کـــــــــن ز دل ٬ حدیث انتظار را

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 10:9 قبل از ظهر | لينک ثابت |

سلام

امروز پنجشنبه است . امشب ٬ شب آرزوهاست . امشب خداوند مهربان دعاها را بیشتر مستجاب میکنه . خواندن دعاهای طلب حاجت از جمله :  دعای باب سیزدهم صحیفه سجادیه ٬ دعای سریع الاجابه ٬ دعای زیبای معراج و دیگر دعاها را فراموش نکنید .

حتما حتما حتما برای ظهور آقا امام زمان (عج) دعا کنید . برای همه دعا کنید و آرزوهای نیک و زیبا و در آخر این بنده ی حقیر را هم فراموش نکنید که بسیار نیازمند دعا هستم .

التماس دعای خیر دارم ...

دلی دارم که وصف حالش ناگفتنی است

از این دنیای بی وفا بندش بر کندنی است

نوشته شده توسط پسر پاییزی در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 0:45 قبل از ظهر | لينک ثابت |

لینکهای پیشنهادی

عشق - بخش آغازین                  http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-159.aspx

مسئله عقل و عشق ۱                http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-197.aspx

مسئلع عقل و عشق ۲                http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-198.aspx

حقیقت و واقعیت                         http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-188.aspx

دل نوشته های من                      http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-184.aspx

عاشورا و انتظار ۱                        http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-144.aspx

عاشورا و انتظار  ۲                       http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-145.aspx

عاشورا و انتظار ۳                        http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-160.aspx

در جستحوی رهیافت و شناخت     http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-151.aspx

آزادی                                        http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-91.aspx

اکسیر محبت                             http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-82.aspx

استاندارد زندگی ۳                      http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-81.aspx

استاندارد زندگی ۲                      http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-72.aspx

استاندارد زندکی ۱                      http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-60.aspx

جملاتی از کوروش کبیر                 http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-55.aspx

قوانین نظام هستی-قانون کارما     http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-13.aspx

تحلیل فیلم ۳۰۰                            http://besooiekhoshbakhti.blogfa.com/post-7.aspx

 

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 12:35 بعد از ظهر | لينک ثابت

 دیشب من (به همراه خانواده) در پارک کنار پل خواجو بودیم . من خاطره سال پیش برایم یاد آور شد . آن شب من چیزی دریافت کردم . زاینده رود به من چیزی گفت و من آنرا در وبلاگ نوشتم . این پست مربوط به شهریور ماه سال پیش هست .

زمزمه پل و رود

... شب بود و آب از درون پل در حال گذر و من در آن خلوت صدايي شنيدم ...

پل از آب سوال مي كرد و آب از طي طريق براي پل مي گفت ، از زشتي و زيبايي هايي كه ديده بود ، از پستي و بلندي ها و فراز و نشيب هايي كه طي كرده بود . آب آمده بود كه برود ، همچنان مسرور و سرخوش و در حين گذر پل به او نصيحتهايي كرد :

اكنون كه به آينده مي روي پيام مرا بشنو و به ديگران برسان ؛ به ديگران بگو كه استقامت را از من و سعي و تلاش خستگي ناپذير را از تو بياموزند و تو خود اين را به ياد داشته باش كه از كنار خوبي و بدي ها ، زشتي و زيبايي ها گذر مي كني ، اما همواره زلالي و پاكي ات را حفظ كن چرا كه زلالي و پاكي فطرت توست و سعي كن همواره شادي و شادابي و طراوت ببخشي كه اين رسالت توست .

و در اين گفتگو چه زيبايي و بركتي عظيم بود . چرا كه هر شب صدها یا شاید هزاران نفر را از گوشه و كنار شهر به طرف خود مي كشيد . پير و جوان ، زن و مرد ...

بچه ها در حال بازي و شادي با لذتي معصومانه

پيران با احساس رضايت در حال مرور خاطراتي به طول يك عمر

و جوان عاشق در فكر معشوق خود و در فكر آينده با بلند پروازي ها و آرزوهايي بس بزرگ

چه زيبا شبي بود ديشب ...

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 12:13 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام

سالروز میلاد مبارک حضرت امام محمد باقر (ع)

بر فرزند ایشان حضرت مهدی موعود (عج) و

تمامی شیعیان آن حضرت مبارکباد

« چند حدیث از ایشان »

۱- کمال و تمام کمال است بصیرت پیدا کردن در دین ٬ و صبر کردن در مصیبت و کار دشوار ٬ و اندازه آوردن امر معیشت .

۲- عالمی که مردم به علم او منتفع شوند ٬ افضل است از هفتاد هزار عابد .

۳- چهار چیز است که از گنجهای بر و نیکویی است : کتمان حاجت ٬ کتمان صدقه ٬ کتمان درد و کتمان مصیبت .

۴- بپرهیز از کسالت و ملالت در امور ٬ زیرا که این دو کلید هر بدی است . کسی که به کسالت و واماندگی رود ٬ ادای هیچ حقی نکند ٬ و کسی که ملالت و بی قراری گیرد ٬ بر هیچ حقی صابر و شکیبا نتواند بود .

۵- حیا و ایمان در یک ریسمان مقرون و این دو گوهر گرانمایه در یک سلک (نخ) منظوم (به نظم در آمده) هستند ٬ پس هرگاه یکی از این دو برود ٬ رفیقش نیز به مرافقت و مصاحبت او می رود .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 10:38 قبل از ظهر | لينک ثابت |

بهشت را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در بخشندگی و جوانمردی یافتم .

و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم .

و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد(ص) یافتم .

و سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم .

و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم .

و شیرینی عبادت را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در ترک گناه یافتم .

و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم .

و روشنی قلب را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در اندیشیدن و گریستن یافتم .

و آسانی عبور از صراط را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در صدقه یافتم .

و روشنی رخسار را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در نماز شب یافتم .

و فضیلت جهاد را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم .

و دوستی خدای تعالی را جستجو کردم ٬ پس آنرا در دشمنی با گنهکاران یافتم .

و سروری و بزرگی را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در خیر خواهی برای بندگان خدا یافتم .

و آسایش قلب را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در کمی ثروت یافتم .

و کارهای پر ارزش را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در شکیبایی یافتم .

و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در دانش یافتم .

و عبادت را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در پرهیزکاری یافتم .

و آسایش را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در پارسایی یافتم .

برتری و بزرگواری را جستجو نمودم ٬ پس آن را در فروتنی یافتم .

و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در راستی و درستی یافتم .

و توانگری را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در قناعت یافتم .

و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در روزه یافتم .

و آرامش و همدمی را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در خواندن قرآن یافتم .

و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در خوش خویی یافتم .

و خوشنودی خدای تعالی را جستجو نمودم ٬ پس آنرا در نیکی به پدر و مادر یافتم .

سخنانی از حضرت امام صادق علیه السلام

« آری ٬ باید همواره جستجوگری بود برای شدن !!! »

نوشته شده توسط پسر پاییزی در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 9:33 قبل از ظهر | لينک ثابت |

« جاي چيزي در زندگي من خالي است و اين جاي خالي به آنچه بايد انجام دهم مربوط مي شود نه آنچه بايد بدانم ... . من نياز به فهميدن دليل زندگي‌ام را دارم ، بايد بدانم خدا از من چه انتظاري دارد ؟ واينها يعني واقعيتي را كه متعلق به خودم است ، پيدا كنم . واقعيتي كه بتوانم به خاطر آن زندگي كنم و بميرم . »

پنج وظيفه اي كه به زندگي معنا و جهت مي دهد :

1- از گذشته خود عبرت بگيريد . هويتي را براي خود تعريف و تعيين كنيد . اعتماد به نفس خود را بالا ببريد .

2- وارد كارهاي اجتماعي شويد . شبكه اي از روابط انساني خلق كنيد . خود را به دنيايي كه در آن زندگي مي كنيد پيوند دهيد . به خود و ديگران توجه كنيد .

3- به طور مثبت و سازنده خود را با شرايط وفق دهيد . با نگراني ها و اضطراب ها مقابله كنيد تا مجال كافي براي مفهوم بخشيدن به زندگي بيابيد .

4- برنامه هايي براي خود تعيين كنيد . چشم به آينده اي روشن داشته باشيد . اميدوار باشيد .

5- توان و ظرفيت روحي و معنوي خود را بالا ببريد . تاثير معنويات را در زندگي خود بيشتر كنيد .

آنچه اهميت دارد اين است كه در لحظه لحظه زندگي اينگونه باشيم ، يعني شهامت پاسخي منحصر به فرد براي موقعيتي منحصر به فرد را داشته باشيم .

سازگاري مثبت و خلاقانه با حفظ ارزشها و معيارهاي خود و هدفي كه از زندگي داريم همان مبارزه اي است كه تك تك افراد بشر به آن خوانده شده اند . محبتي بي دريغ ، نگاهي گرم و يا عملي صادقانه اما جزئي ، گاه مي تواند يك زندگي را متحول كند . هدف يعني قلب خود را مي گشاييم ، روح خود را به پرواز در مي آوريم ، كمبودها و ضعف هاي خود را مي پذيريم و از خود انتظار كامل بودن را نداريم (اما به سوي كمال پيش مي رويم) ٬ و خوشبختی در دسترس ما قرار مي گيرد .

اولين قدم در داشتن يك زندگي هشيارانه و واقعي ، كشف استعدادها و توانايي ها ، پيدا كردن وظيفه و رسالت خود و معنا دادن به زندگي است . دومين قدم دانستن اين نكته است كه چگونه ارزشهايي را كه به آنها معتقديم در روابط خود پياده كنيم و با حوادث زندگي روبرو شويم . يكي از مهمترين نكات رهايش از ندامت ، كينه و نفرت ، آرزوي خير كردن براي ديگران براي مفهوم بخشيدن به زندگي است .

** نتيجه گيري :

نتيجه گيري قطعي در مورد مفهوم زندگي امكانپذير نيست . زيرا هر لحظه زندگي ، تجربيات و روابط و عوامل جديدي را به همراه دارد . با اين همه موضوعات زيادي را مي توان براي تامل در اين مورد معرفي كرد :

1- فرمول مشخصي وجود ندارد . مفهوم زندگي را مي توان از هزاران راه مختلف پيدا كرد .

2- مفهوم زندگي مانند تمام چيزهاي ديگر در حال تغيير و تحول است و از شخصي به شخص ديگر نيز فرق مي كند .

3- تفكرات ما در اين باره ، مستلزم روشن بيني و آگاهي نسبت به آنچه كه در پيرامونمان مي گذرد است .

4- زندگي ، موهبتي گرانبهاست كه هيچ بهايي نمي توان براي آن در نظر گرفت . به همين دليل مفهوم بخشيدن به آن ضرورتي مسلم است .

5- هر كس مسئوليت مفهوم بخشيدن به زندگي خود را دارد . هيچ كس نمي تواند مفهوم زندگي را به ما انتقال دهد يا در ذهنمان فرو كند . اين بنايي است كه هر فرد بايد براي خودش بسازد .

6- بصيرت يعني توجه لازم داشتن در تك تك لحظات به نشانه هايي كه در جاده زندگي چشمك مي زنند و راه را به ما نشان مي دهند .

نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 7:38 قبل از ظهر | لينک ثابت |

کاش می شد تمام واژه های زیبا را اسیر قلم کرد تا قلم فقط برای تو بسراید . کاش می شد ترنم نگاه های غم انگیز غروب را فهمید و بر روی بوم نقاشی کرد تا نگاهی عاشقانه به آن بنگرد و بداند که این غروب بی توست . وقتی تو نیستی غروب قلب ها را می شکند . سالهای زیادی است که اشکها با گونه ها انس گرفته اند و چشم ها در غروب جمعه ها برای تو گریه می کنند و و دلها در فراق تو تنگ اند ، برای نیامدنت ، برای دعا هایی که ظهورت را می خواهند و هنوز اجابت نشده است . تو تمام یاس ها و نرگس ها را عاشق خود کردی ، یا مهدی بیا و نگذار رویاهای شیرین را به خاطر نیازهای دنیا به آسانی بفروشیم . هر سپیده دم که پنجره چشمانم را می گشایم ، وضو می گیرم و به انتظار آمدنت دعای عهد تو را برای میثاق و عهدی دوباره می خوانم . غرق در یادت می شوم . شبنم اشکهایم یارای ایستادن را ندارند و آهسته و آرام از گوشه چشمانم فرو می ریزند و به روی گونه هایم به راه می افتند . آنها نیز از این انتظار خسته شده اند و به راهی بی پایان می روند . بغض راه گلویم را می بندد . ناگاه دلم می لرزد و ذهنم غرق در رویای شیرین آمدنت می شود ، به خود باز می آیم و می بینم که خورشید نیز برای استقبال آرام آرام از پشت کوهها خود را به اوج رسانده تا قبل از آمدنت به استقبالت آمده باشد .

 دلم بی صبرانه گرفته است ... !  یا اباصالح پس کی میایی ... ؟

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 11:37 قبل از ظهر | لينک ثابت |

سالروز ولادت بهترین بانوی دو عالم

حضرت فاطمه زهرا (س) بر فرزند ایشان حضرت مهدی موعود (عج) و

 همه شیعیان ٬ به خصوص زنان مسلمان و پیرو  ایشان مبارک باد

         

روز مادر  را به همه مادران نازنین و مهربون از صمیم قلب تبریک می گویم و برایشان از خداوند طلب سلامتی و طول عمر با برکت ٬ و سعادت در دنیا و آخرت را دارم .

 

نوشته شده توسط پسر پاییزی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 12:6 بعد از ظهر | لينک ثابت |
مواد لازم برای تهیه شکلات زندگی
1- توکل به خدا ، به وسعت عالم
2- تفکر مثبت ، به تعداد هر فکر
3- تدبیر مناسب ، به تعداد هر اقدام
4- صبر و تجمل ، در کل مسیر زندگی
5- استفاده از تجربه ، هرچه بیشتر بهتر
 

با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه ؛ رختخواب می توان خرید ولی خواب نه ؛ ساعت خرید و زمان را نه ؛ می توان کتاب خرید ولی دانش نه ؛ مقام خرید ولی احترام نه ؛ دارو خرید ولی سلامتی نه ؛ خون خرید ولی زندگی نه ؛ و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق نه !!! .
نوشته شده توسط پسر پاییزی در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 11:19 بعد از ظهر | لينک ثابت |

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله‌ي آتش زمن مگير


مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير
نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 4:35 بعد از ظهر | لينک ثابت
مهم نیست گاهی به چه چیزهایی فکر می کنیم ، مهم این است که ما بیشتر به چه چیزی توجه می کنیم ! توجه ما ،  ما را به کجا ها که نمی برد !! در واقع ما به همانجایی خواهیم رسید که کیفیت و توجه خویش را دائما در همان محدوده اعمال کرده ایم .
اگر توجه ما روی نقاط زیبا و مثبت شود ، احساس متلاشی شدن می کنیم ! وقتی توجه ما به گذشته هایی رنج آور قفل شود ، آیا کلید قفل و رهایی از آن نقطه غیر از بازگشت به اکنون می باشد !!؟؟ اگر توجه ما دائما به آینده باشد و در دنیای خیال قفل شویم آیا کلید و رهایی از آن نقطه غیر از بازگشت به اکنون است !!؟؟
اما اگر توجه ما به لحظه حال باشد ، در محضر انرژی  عظیم و خارق العاده ای قرار گرفته و سببی خواهد بود تا جریان توجه و آگاهی مثبت (هوشیاری) به فیزیولوژی وجود ما راه یابند ، آنجا که از دیگر و دیگر پردازی در گذشته و آینده به خود پردازی در اکنون  می رسیم وجود ما از تپش و انرژی  حیات سرشار می شود ، مگر همین را نمی خواهیم ... !!؟؟؟؟
نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 9:47 قبل از ظهر | لينک ثابت |

زندگی زیباست چشمی باز کن

گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق  ز علتها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسمها جان دیده ام

درد را افکنده ٬ درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه ی احساسها

می تپد دل در شمیم یاس ها

زندگی موسیقی گنجشکهاست

زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود

می تواند زشت هم زیبا شود

حال من در شهر احساسم گم است

حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین پروازها

صبحها ٬ لبخندها ٬ آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من

ای تو جان جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو می شود

مثنوی هایم همه نو می شود

حرف هایم مرده را جان میدهد

واژه هایم بوی باران میدهد

نوشته شده توسط پسر پاییزی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 7:49 بعد از ظهر | لينک ثابت |

دوباره جمعه ای دیگر از راه رسید ٬ دوباره دلم دارد در سینه می تپد ٬ دوباره در دل می پرسم آیا این جمعه می آیی ؟ آیا نور دیده های مرا با رخ زیبایت روشن می کنی ؟ مهدی جان  روز و شبم را به عشق و انتظار تو می نشینم که بیایی و دنیا را از همه ی بدی ها و بیدادها پاک کنی . ای تنها دلیل بودن ٬ ای آنکه هر صبح با عشقت دعای عهد می خوانم ٬ بیا که مدتهاست که هر صبح جمعه به امید دیدن تو کوچه را از عطر گل یاس پر می کنم . شوق آمدنت و شوق دیدنت ٬ در وجودم امید ماندن را زنده کرد . چه شبهایی که یاد تو خواب شیرین را از چشمانم ربود و عشق به تو مرا از پیچ و خم های نادرست زندگیم برگردانده . نام تو بود که مرا از خواب غفلت بیدار کرد . مولای من ٬ بیا که بی صبرانه منتظر آمدنت هستیم .

« امروز آسمان بسیار نزدیک است »

چرا او را قائم آل محمد (ص) نامیده اند ؟

ابوحمزه ثمالی می گوید :

از حضرت امام باقر (ع) پرسیدم : ای فرزند رسول خدا ! مگر شما ائمه ٬ همه قائم به حق نیستید ؟

فرمودند : بلی ! .

عرض کردم : پس چرا فقط امام زمان (ع) قائم نامیده شده است ؟

حضرت فرمودند : هنگامی که جدم حسین بن علی (ع) به شهادت رسید ٬ فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال نالیدند و گریستند و عرض کردند : پروردگارا ! آیا کسی را که برگزیده ترین خلق تو را به قت رسانده است به حال خود وا می گذاری ؟

خداوند متعال به آنها وحی فرستاد : آرام بگیرید ! به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهم کشید ٬ هر چند بعد از گذشت زمانی باشد .

آنگاه پرده حجاب را کنار زده و فرزندان حسین (ع) را که وارثان امامت بودند ٬ به آنها نشان داد . ملائکه از دیدن این صحنه بسیار مسرور شدند .

یکی از آنها در حال قیام نماز می خواند . حق تعالی فرمود : به وسیله ی این قائم از آنها انتقام خواهم کشید .

منبع :

علل الشرایع ٬ ص ۱۶۰ ٬ باب ۱۲۹    **    بحارالانوار ٬ جلد ۵۱ ٬ ص ۲۸   

« اللهم عجل لولیک الفرج . التماس دعا »

نوشته شده توسط پسر پاییزی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 9:11 قبل از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles