تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

۱- قبل از اینکه دریچه قلب خود را به روی کسی بگشایید تفاوت نگرشها و مصلحتها را در نظر بگیرید.

۲- انتخاب همسر با تفکر مصلحت آمیز تر است . با چشم انتخاب نکنید که چشمها با ما رو راست نیستند.

۳- عشق واکنشی آموختنی و احساسی فرا گرفتنی است.

شما با آموخته ها و باورها و شرط هایتان عاشق می شوید

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 7:19 بعد از ظهر | لينک ثابت |

گروهی به هوای پاداش بندگی خدای کنند . اینگونه عبادت از آن سوداگران است .

طایفه ای از ترس و آن عبادت بردگان است .

و قومی از سر شکر و آن عبادت آزادگان است .

* * * * *

خدای را در هر نعمت حقی است . هرکس آن نعمتها پاس دارد خدای آن نعمتها بر او زیاده گرداند و هرکه در شکر نعمت کوتاهی ورزد به زوال نعمت حق خود را به خطر در اندازد .

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 9:41 بعد از ظهر | لينک ثابت |

باشد اشکهایم تا دور دست ها جاری شوند.تا عشقم هرگز نداند روزی برای او گریسته ام.باشد که اشکهایم تا دور دست ها بروند.سپس همه چیز را فراموش کنم رویاهایم را از یاد می برم.رویاهایی که مال من بودند رویاهایی که نمی شناختم. 

در زندگی حقیق عشق باید باشد.حتی اگر پاسخ آنی نداشته باشد. 

کسی که خردمند است به این خاطر است که عشق می ورزد و کسی که احمق است تنها به این خاطر احمق است که فکر می کند می تواند عشق را بفهمد. 

حقیقت همان جا هست که ایمان هست. 

می دانم که عشق و سد مثل هم اند اگر گذاری ترک کوچکی ایجاد که فقط باریکه ای از آن بگذرد اندک اندک تمام دیوارها فرو میریزد و لحظه ای می رسد که در آن هیچ کس نمی تواند جلو جریان آب را بگیرد.

اگر دیوارها فرو بریزند عشق همه چیز را در اختیار می گیرد.دیگر برایش مهم نیست که ممکن چیست و نا ممکن چیست.برایش مهم نیست که می توانیم یا نمی توانیم معشوقمان را در کنار خود داشته باشیم یا نداشته باشیم.

عشق یعنی اختیار از کف دادن. 

عشق مرا درک کن زیرا او تنها چیزی است که به راستی مال من است.تنها چیزی که می توانم با خودم به زندگی دیگری ببرم.کاری کن که شهامت و پاکی اش را حفظ کند.بتواند با وجود تمام مغاک ها و دام ها زنده بماند.

 انتظار درد آور است.فراموشی درد اور است اما بی تصمیمی از هر رنجی بد تر است.

اينو واقعا قبول دارم : عشق یعنی با دیگری یگانه شدن

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 9:34 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سعي كنيد بين سلامت ، ثروت و معنويت تعادل برقرار كنيد . خوب فكر كنيد تا بفهميد دنبالچه هستيد ، از زندگي چه مي خواهيد ، با چه برنامه اي مي خواهيد به هدفتان برسيد و بعدش شروع كنيد به برنامه ريزي ، كار و تلاش و ...   . به نيروي خداوند اعتقاد داشته باشيد و هميشه از او كمك بخواهيد . در يك كلمه « وقتي دعا مي كنيد طوري دعا كنيد كه انگار خودتان هيچ كاره ايد ، وقتي تلاش مي كنيد با جديتي تلاش كنيد كه انگار خودتان همه كاره ايد » . آدم هاي موفق هميشه مشغول تلاشند و از آنچه با تجربه و علم ياد ميگيرند در رسيدن به مقاصد زندگي شان بهره مي برند . اين را بايد همه بدانند كه رسيدن به موفقيت مستلزم صرف زمان و زحمت است . ما در دنياي شگفت انگيزي زندگي مي كنيم كه پر است از موقعيتها و فرصتهايي كه انسان مي تواند از آنها استفاده كند . از مقام انسان بايد بخواهيد تا برسيد .

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 9:32 بعد از ظهر | لينک ثابت |

اين داستان را مدتي پيش در وبلاگ يكي از دوستان خواندم . شما هم اونو بخونيد :

مردی در یکی از دره های کوههای پیرنه قدم میزد که به چوپان پیری برخورد. چوپان او را در غذایش شریک کرد و مدت زیادی کنار هم نشستند و از زندگی صحبت کردند.
مرد میگفت: اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد باید بپذیرد که آزاد نیست چون خداوند هرگام او را هدایت می کند.
در پاسخ، چوپان او را به دره تنگ و عمیقی برد که در آن پژواک هر صدایی به وضوح شنیده می شد .
چوپان گفت: زندگی این دیواره هاست و سرنوشت ، فریادی است که هریک از ما می کشد . آن چه انجام می دهیم تا قلب خداوند بالا میرود و به همان شکل به طرف ما بر می گردد.

" اعمال خدا به سان پژواک کردار ماست"

از پائلوکوئلیو

حالا به داستان كاملا واقعي زير توجه كنيد :

چندين سال پيش بود (قبل از انقلاب) . من با يكي از دوستام در حال سفر بوديم . نزديك هاي ظهر در يك قهوه خانه بين راهي توقف كرديم تا خستگي از تن بيرون كنيم و يك چايي بنوشيم . دقايقي از نشستن ما نگذشته بود كه يك خانواده (پدر – مادر – يك كودك) به آنجا آمدند . آنها نيز در حال سفر بودند . در آن قهوه خانه‌ي باصفا تعدادي مرغ عشق و بلبل بود كه با صداي خود به آنجا سرزندگي و طراوت مي بخشيدند . كمي از آمدن آن خانواده نگذشته بود كه ، آن كودك شروع به بهانه گيري كرد و يكي از آن پرنده ها را طلب كرد . بالاخره با اصرار خيلي زياد صاحب قهوه خانه يكي از آن پرنده ها را به آنها فروخت . بچه مدتي با آن پرنده سرگرم بود بعد خواست تا پرنده را آتش بزند . موضوع جدي شد . همگي با اينكار مخالفت كرديم اما پدر آن خانواده گفت كه پولش را دادم و مال خودمه ، دوست دارم بچه ام اونو آتش بزنه . خيلي غم انگيز بود اما آن بچه تحت حمايت پدر و مادر خود آن پرنده را زنده آتش زد و سوزاند . بگذريم . آنها راه افتادند و رفتند . ما هم بعد از مدتي كوتاه از آنجا خارج شديم و رفتيم . مسير كوتاهي را پشت سر گذاشته بوديم كه ديديم در جلومان جاده شلوغ است . مي گفتند تصادف شده . وقتي به محل حادثه رسيدم ، ديدم كه دقيقا همان خانواده از جاده خارج شده اند و اتومبيل شان آتش گرفته و سوخته اند . .......

شايد تا كنون به مواردي در خود و اطرافيانتان برخورده باشيد . چه پيامي ممكنه وجود داشته باشه !؟؟ تا به حال به وقايعي كه برايمان اتفاق مي افتد فكر كرده ايد !!؟؟

اينها همه به يك موضوع اشاره دارند . در زندگي قوانيني وجود دارد كه به (قوانين نظام هستي) معروفند . اين خود بيانگر يكي از آن قانون هاست . نام اين قانون ، (قانون كارما) است . قانوني كه به ما مي گويد هر عمل نيك و بدي علاوه بر آخرت در همين دنيا نيز نتيجه و واكنش خواهد داشت . اين قانون از دو طريق قابل احراز است : 1- متون مقدس اديان (كه همگي آنرا قبول دارند) 2- تجربيات شخصي (مانند مثال بالا) . اين قانون متافيزيكي زندگي شبيه همان قانون عمل و عكس المعل در فيريك است . چه زيبا و روان بيان ميكند شاعر و دانشمند عارف ما ، مولوي :

اين جهان كوه است و فعل ما صدا

هر زمان آيد سوي ما آن صداهارا ندا

وقتي شما كنار كوه مي ايستيد ، اگر حرف خوب بزنيد بازگشت همان حرف خود را (كه خوب است) مي شنويد و اگر حرف بد بزنيد ، همان دوباره به سوي شما باز ميگردد .

پس با توجه به اينها چرا خيانت ؟ چرا  بد دهني ها ؟ چرا دروغ ؟ چرا رفتارهاي ناشايست ؟ و باز چرا خيانت ؟؟؟

بياييد از همين لحظه رفتارمان را تغيير دهيم . با ديگران طوري رفتار كنيم كه خود انتظار داريم با ما رفتار كنند . در نهايت به همان حرف گرانبهاي امام علي مي رسيم كه فرمودند : هرچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند و هرچه براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند .

اين قانون چه براي كساني كه آن را قبول دارند و چه براي كساني كه آن را قبول ندارند عمل مي كند . و در آخر اينكه اين قانون فقط براي كارهاي بد عمل نمي كنه ، يعني اگر  كار خوبي كردي نتيجه خوب هم ميگيري .

نيكي كن تا نيكي بيني و بدي نكن تا بدي نبيني

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 9:31 بعد از ظهر | لينک ثابت |

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 5:53 بعد از ظهر | لينک ثابت |

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله‌ي آتش زمن مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 5:46 بعد از ظهر | لينک ثابت |

پرنده فقط يك پرنده بود

پرنده گفت : « چه بويي ، چه آفتابي ، آه

بهار آمده است

و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت »

پرنده از لب ايوان پريد ، مثل پيامي پريد و رفت

پرنده كوچك بود

پرنده فكر نمي كرد

پرنده روزنامه نمي خواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمي شناخت

پرنده روي هوا

و بر فراز چراغهاي خطر

در ارتفاع بي خبري مي پريد

و لحظه هاي آبي را

ديوانه وار تجربه مي كرد

پرنده ، آه ، فقط يك پرنده بود

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 5:44 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles