تبليغاتX
انسان جستجوگری در مسیر شدن

حکایت جالبی (دردناکی) است :

که فراموش شدگان ٬ هرگز فراموش کنندگان

 را فراموش نمی کنند ...

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:0 بعد از ظهر | لينک ثابت |

میلاد خجسته و با برکت یگانه منجی عالم بشریت ٬ حجت بر حق خدا در روی زمین

 حضرت مهدی موعود (عج) 

 بر همه شیعیان و منتظران آن حضرت و شما دوستان گرامی تبریک و تهنیت باد .

حضرت مهدي (عج)   خطاب به اسحاق ابن يعقوب فرمودند :
اما چگونگي بهره بردن از وجود من در زمان غيبت همانند بهره بردن از آفتاب است ، هنگامي که پشت ابر قرار گيرد ، همانا من اهل زمين را از بلا دور نگه ميدارم ، همانگونه که ستارگان باعث رفع مشکلات موجودات آسماني مي شوند . پس نسبت به چيزهايي که به درد شما نمي خورد پرسش نکنيد و براي دانستن چيزي که من نيازتان به آنرا بر طرف مي کنم خود را به زحمت نيندازيد ، بلکه برويد و بيشتر براي تعجيل در ظهور من دعا کنيد ، که رهايي شما هم وابسته به ظهور من است . خداحافظ اي اسحاق ابن يعقوب ! درود بر تو و بر همه کساني که در مسير هدايت قدم ميگذارند .

خدایا ...

خدايا ؛ خودت را به من بشناسان ، زيرا اگر خودت را به من نشناساني تو و پيامبرت را نمي شناسم .
خدايا ؛ پيامبرت را به من معرفي فرما ، زيرا اگر پيامبرت را به من نشناساني حجت تو را نخواهم شناخت .
خدايا ؛ حجتت را به من بشناسان ، زيرا اگر حجتت را به من نشناساني نسبت به دينم گمراه مي گردم .
خدايا ؛ مرا به مرگ جاهليت نميران و پس از آنکه هدايتم نمودي قلبم را دچار انحراف و ترديد مساز .
خدايا ؛ مرا بر دين خودت ثابت بدار و مرا بر طاعت خويش بکار گير و قلبم را براي صاحب امرت مطيع و نرم کن و مرا در عرصه هاي امتحان هايي که از بندگانت به عمل مي آوري عافيت ببخش .
خدايا ؛ به واسطه دراز شدن زمان غيبتش و قطع شدن خبرش از ما ، يقين ما را زايل مگردان و از ياد ما مبر يادش را و انتظارش را .

فراز هايي از دعاي معرفت - صحيفه مهديه

 

التماس دعای خیر دارم ...

 

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ساعت 0:0 قبل از ظهر | لينک ثابت |

در فــــلــــق مینـگـــرم ٬ در دل ٬ یار

                        خبـری آرد و من راببرد  سوی  نگار

خـبری از دل مجنون صـــفتم

                         ببــــرد چــون زنســیمـی به دیار

این تــطاول غم هجراست زدوســـت

          مدح این است که مظلومی بود برسر دار ...

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 9:59 قبل از ظهر | لينک ثابت |

همه گمان مي كنند كه مي توانند ببينند  , همه گمان مي كنند كه مي توانند بشنوند  ,  اما حقيقت اينگونه نيست

ديدن حقيقي د يد ن با چشمان عشق است

شنيدن حقيقي شنيدن با گوش هاي عشق است

كسي كه بد بينانه مي بيند و مي شنود بسياري از چيزها را نمي بيند و نمي شنود

كسي كه متعصبا نه مي بيند و مي شنود  ,از ديدن و شنيدن بسياري از چيزها محروم مي ماند

اما عشق مي تواند همه حجاب ها را از جلوي ديدگان ما بردارد و همه پنبه ها را از گوش ما در آورد

عشق مي تواند در سكوت بشنود .  عشق صداها را از صافي مفاهيم و تعبير و تفسير ها عبور نمي دهد

وقتي قطرات باران به سقف خانه مي خورند

و تو عاشقانه به آنها گوش مي سپاري

نه به باران

بلكه به خدا گوش سپرده اي

وقتي عاشقانه به نجواي باد در لابه لاي شاخ و برگ درختان گوش مي دهي ,   

به نجواي خدا گوش مي ده

مهم نيست به چه چيزي گوش مي دهي

مهم آن است كه چگونه گوش مي دهي

عاشقانه گوش بده

و عاشقانه ببين 

دلي سرشار از عشق داشته باش عشق بايد خاصيت تو باشد

عشق ربطي به رابطه ندارد

عشق به رايحه گل مي ماند

براي گل تفاوتي نمي كند كه كسي رايحه اش را استشمام كند يا نكند

حتي در دورترين و متروك ترين نقاط جهان نيز گل هايي خوش رنگ و خوش بو مي رويند .

 آنها بي آنكه منتظر نگاهي باشند ,  شكوفا مي شوند

گل ها با رنگ و بوي خود از كسي توقعي ندارند

خاصيت گل آن است

كه خوش ببويد و رنگ هاي بد يع خود را در آفتاب پهن كند

همچون گل باش در دوست داشتن

گل ها نگران اين نيستند كه مبادا ديده نشوند

آنها مسرور شكوفايي و رايحه خويشتن اند

عشق بايد خاصيت تو با شد

دل خود را از عشقي بي قيد و شرط لبريز كن

توقع و چشمداشت و انتظار , عشق تو را مي آلايد , ويران مي كند

اگر شرط و تقاضا را به عشق خود سنجاق كني

عشق تو ديگر عشق نيست

بازي سياسي است

حقه اي است براي سلطه و بهره كشي

عشق خود را پاك و بي پيرايه نگه دار و آن را در هيچ حصاري زنداني نكن

عشق خود را نثار همگان كن

فقط عاشقانه زندگي كن

تفسير عاشقانه تو از زندگي

زندگي را زيباتر و زيستني تر مي كند

مهم نيست مخاطب عشق تو چه كسي است

مهم آن است كه تو عاشق باشي

 و دوست بداري

بد ن به هوا نياز دارد تا زنده بماند

روح به عشق

شناخت خداوند ,تجربه عشق است

عشق و ديگر هيچ ...


عشق ... !!؟ عشق یعنی چی ؟؟ کدام عشق ؟؟

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 1:57 بعد از ظهر | لينک ثابت |

انسان بايد چراغ راه خويشتن باشد .

 ديدن راه و رفتن  و  رسيدن  را نمي توان وام گرفت .

تو بايد چراغي بر ا فروزي .

تو بايد با چراغ خود ببيني .

تو بايد با گام هاي خود راه خود را طي كني .

ديگران پاهايي چوبي و نا مطمئن برا يت مي سازند .

تو براي پرواز به ديگران نياز نداري

همه ما تنها پرواز مي كنيم.

خداوند هر آنچه را كه براي سفر لازم بوده

در اختيارت  نهاده است

به درون خويشتن نظري بينداز

چراغي در تو هست

كه مي تواند هستي را روشن كند

آن هايي كه بر دوش ديگران سوا ر مي شوند

و با پاهاي ديگران مي روند

فرصت يكباره ي زندگي را ضايع مي كنند

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 1:49 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام . این پست مربوط به بهمن ماه سال گذشته است . لازم دیدم آنرا دوباره یاد آوری کنم .

 

قبل از خواندن این متن از شما خواهشی دارم . لطفا این متن را چندین بار با فاصله زمانی چند ساعت بخوانید و بگذارید ذهنتان درگیر این جملات باشد سپس نتیجه گیری کنید .

 

اين سخن كه ( هر كس آنچنان است كه در دل خود فكر مي كند ) نه تنها همه هستي آدمي را در بر مي گيرد ، بلكه چنان جامع است كه بيرون مي رود و بر همه اوضاع و شرايط زندگيش دست مي نهد . به راستي كه آدمي همان است كه مي انديشد و منش او حاصل جمع تمامي انديشه هاي اوست .

همانگونه كه گياهي كه سر از خاك بيرون مي آورد نمي تواند بي بذر باشد ؛ هر عملي كه از انسان سر مي زند از بذر انديشه ي او نشات مي گيرد و بدون آن بذر ها نمي تواند پديدار شود . كنش شكوفه انديشه است و شادماني و رنج ميوه هايش . از اين رو آدمي ثمره ي شيرين و تلخ كشت خود را درو مي كند .

انديشه ي ذهن ؛ ما را آفريده است . آنچه هستيم ، با انديشه پرداخته و بنا شده است . اگر ذهن آدمي از انديشه هاي پليد آكنده باشد به درد گرفتار مي آيد . اگر آدمي تاب آورد در پاكي انديشه ، بي شبهه  شادماني همچون سايه اش دنبالش مي آيد .

آدمي زاييده قانون است ، نه مخلوق تصادف و علت و معلول همان سان در حيطه ي نهان انديشه ، مطلق و انحراف ناپذير است . منشي نجيب و خداگونه ، لطف و تصادف نيست . ثمره ي طبيعي تلاش مداوم براي درست انديشيدن است . حاصل همنشيني طويل و ارج نهاده با انديشه هاي خداگونه ؛ و منشي نا نجيب و جانور خود نيز به همين ترتيب حاصل در سر پروراندن انديشه هاي حقيرانه است .

آدمي توسط خودش آباد يا ويران مي شود . در كارخانه انديشه ، خود را نابود مي كند يا ابزار بناي قصرهاي بهشتين و شادماني و نيرو و آرامش را براي خويش مي سازد . با انتخاب درست و راستين انديشه ، آدمي به كمال الهي صعود مي كند . با سوء استفاده و كاربرد نادرست انديشه به پايين تر از سطح جانور سقوط مي كند . ميان اين دو نهايت درجات منش بيشمارند و آدمي سازنده و ارباب آنهاست .

از ميان همه حقيقتهاي زيباي مربوط به جان كه به اين عصر بازگشته اند و در پرتو آگاهي قرار گرفته اند هيچ يك شادمانه تر يا سودمند تر از اين ايقان يا وعده الهي نيست كه آدمي استاد انديشه است ، سازنده منش و آفريننده و شكل دهنده وضعيت و محيط خويش و تقدير .

آدمي به عنوان موجودي صاحب اقتدار و خرد و عشق ، و ارباب انديشه هايش ، كليد هر وضعيتي را به دست دارد و عامل تحول و تجديد حيات كه با آن مي تواند هر آنچه را كه اراده ميكند از وجودش بسازد .

آدمي حتي در سست ترين و بيچاره ترين حالتش همواره ارباب است . اگر چه به علت ضعف و انحطاط و حقارتش ، اربابي ابله كه خانه اش را به درستي اداره نمي كند . اما وقتي انديشيدن به وصعيتش را آغاز مي كند و ساعيانه قانوني را مي جويد كه وجودش بر آن بنا شده ، آنگاه اربابي خردمند مي شود و نيروهايش را هوشمندانه هدايت مي كند و انديشه هايش را به سوي موضوعهاي سودمند و رويا هايش پيش مي راند . ارباب آكاه اين چنين است . و آدمي تنها با اكتشاف قوانين انديشه در درون خودش مي تواند چنين شود و دريابد كه اكتشاف يكسر مساله ي كاربرد و خودآزمايي است .

تنها با جستجو و كاوش بسيار مي توان به طلا و الماس رسيد و آدمي مي تواند همه حقايق مربوط به وجودش را دريابد اگر عميقا در معدن وجودش بكاود ؛ و بداند كه خود سازنده منش ، شكل دهنده به زندگي خويش و معمار تقدير خويش است . اگر مراقبانه نظاره كند ، در كف اختيار بگيرد ، انديشه هايش را متحول سازد و اثر آنها را بر خودش و ديگران و زندگيش و اوضاع و شرايطش دنبال كند ، - با ممارست صبورانه – حتي در مورد جزيي ترين رويداد روزانه ، ارتباط علت و معلول را دريابد و از آن بعنوان وسيله اي براي شناخت خويش – كه شعور و خرد و اقتدار است – سود جويد ، مي تواند به طرزي خطا ناپذير اين را به اثبات برساند . در اين مسير نيز مانند هر مسير ديگر قانون مطلق است : ( بطلبيد كه خواهيد يافت . بكوبيد كه براي شما باز كرده خواهد شد ) . زيرا تنها با صبر و ممارست و ابرام بي وقفه آدمي مي تواند به معبد معرفت گام نهد .

                               العبد یدبر و الله یقدر 

                                                                           نظر فراموشتون نشه

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 2:5 بعد از ظهر | لينک ثابت |

از بهشت که بیرون آمد ٬ دارایی اش فقط یک سیب بود . سیبی که به وسوسه آن را چیده بود . و مکافات این وسوسه هبوط بود .

فرشته ها گفتند : تو بی بهشت می میری . زمین جای تو نیست . زمین همه ظلم است و فساد . انسان گفت : اما من به خود ظلم کرده ام . زمین تاوان ظلم من است . اگر خدا چنین می خواهد ٬ پس زمین از بهشت بهتر است .

خدا گفت : برو بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند و از زمین می گذرد . زمینی آکنده از شر و خیر ٬ آکنده از حق و باطل ٬ از خطا و صواب و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد ٬ تو باز خواهی گشت وگرنه ...

و فرشته ها همه گریستند . اما انسان نرفت . انسان نمی توانست برود . انسان بر درگاه بهشت وامانده بود . می ترسید و مردد بود .

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد . چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت .

انسان دستهایش را گشود و خدا به او (( اختیار )) داد .

خدا گفت : حال انتخاب کن . زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شده ای . برو و بهترین را برگزین که بهشت ٬ پاداش بـــِه گزیدن توست .

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد ٬ تا تو بهترین را برگزینی و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد . رنج و نبرد و صبوری را . و این آغاز انسان بود ...

عرفان نظر آهاری

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 1:14 بعد از ظهر | لينک ثابت |

میلاد باب الحوائج عباس ابن علی

حضرت ابوالفضل العباس را به همه شیعیان

و جوانمردان و عاشقین طریق وفا و ایثار

تبریک عرض می کنم

التماس دعا ...

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 9:47 قبل از ظهر | لينک ثابت |

سلام

رسیدن ماه پر فضیلت و زیبای شعبان همچنین میلاد با سعادت مولایم حضرت امام حسین (ع) را به فرزند ایشان حضرت مهدی موعود (عج) و تمامی شیعیان جهان و شما دوستان عزیز و گرامی تبریک عرض می کنم . رجب گذشت ٬ الان در شعبان هستیم و به زودی رمضان هم از راه می رسد . این روزها آسمان بسیار نزدیک است ...  ٬ تو را خدا من را در دعاهاتون فراموش نکنید . التماس دعای خیر دارم ...

چند حدیث از امام حسین (ع) :

عقل جز از راه پیروی از حق به کمال نمی رسد .

از نشانه های اسباب قبولی اعمال همنشینی با خردمندان است .

دانا کسی است که حق گویی او فراوان است .

هر که تو را دوست دارد ، از پلیدی بازت می دارد .

عزت آدمی در بی نیازی از مردم است .

مومن خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آیینه خود گزیده است .

شریف ترین مردم کسی است که بیش از اندرز دیگران ، خود پند گیرد .

هرکسی این پنج چیز را نداشته باشد از زندگی خود بهره ای نمی برد : عقل ، دین ، ادب ، شان ، خوش خلقی

تکبر نوعی خودستایی و خودخواهی بیجا است .

راستی عزت است و دروغ ناتوانی .

خداوند به هر کس راستگویی ، نیک خویی ، پاکدامنی روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه ی او ساخته است .

اخلاق نیک عبادت است و سکوت زینت .

در روز قیامت جز آنکس که در دنیا خوف خدا داشته ، کسی ایمن نیست .

جز به اندازه ی کارکرد خویش نخواه .

شکرگزاری تو برای نعمت پیشین ، نعمت تازه را سبب می شود .

هر که از تدبیر باز ماند و از چاره ها ناتوان گردد مدارا کلید گره گشای اوست .

عفت مانع روزی نیست و حرص زیاد روزی نمی آورد .

نیکو کاری همچون رگبار است که باید به نیک و بد برسد .

چیزی به زبانتان نیاورید که از ارزش شما بکاهد .

کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند ، رستگار نخواهند شد .

انسان مومنی که گناهکاری را می بیند سزاوار نیست نهی از منکر نکند .

یکی از نشانه های جهل و نادانی ، نزاع و جدال با غیر اهل تفکر است .

زیاده روی در هر چیزی موجب هلاکت است .

بترس از ستم کردن به کسی که جز خدا یاوری ندارد .

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند .

گریه از ترس خدا ، سبب نجات از آتش جهنم می شود .

بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت ببخشد .

همنشینی با فاسقان انسان را در معرض اتهام قرار می گیرد .

نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شماست .

مـــــــــــرگ بهتر از زندگی با نـنــــگ است .

نیاز و حاجت خود را به کسی جز ، دین دار ، جوانمرد و با شرافت اظهار نکن .

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 5:47 بعد از ظهر | لينک ثابت |

ساکت و ساده و سبک بود ٬ قاصدکی که داشت می رفت . فرشته ای به او رسید و چیزی گفت . قاصدک بی تاب شد و هزار بار چرخید و چرخید . قاصدک رو به فرشته کرد و گفت : « اما شانه های من ظریف است ٬ زیر بار این خبر می شکند . من نازکتر از آنم که پیامی این چنین بزرگ را با خود ببرم . »  فرشته گفت : « درست است ٬ آنچه تو باید بر دوش بکشی نا ممکن است و سنگین . حتی برای کوه . اما تو می توانی ٬ زیرا قرار است بی قرار باشی ... ! »

فرشته گفت : « فراموش نکن ٬ نام تو قاصدک است و هر قاصدکی یک پیام آور . »

آنوقت فرشته خبر را به قاصدک داد و رفت و قاصدک ماند و خبری دشوار که بوی ازل  و  ابد میداد . حالا هزاران سال است که قاصدک می رود ٬ می چرخد و می رود ٬ می رقصد و می رود و همه می دانند که او با خود خبری دارد .

دیروز قاصدکی به حوالی پنجره دلت آمده بود . خبری آورده بود و تو یادت رفته بود که هر قاصدکی یک پیام آور است . پنجره بسته بود ٬ تو نشنیدی و پنجره را به روی او باز نکردی و او رد شد .

اما اگر باز هم قاصدکی را دیدی ٬ دیگر نگذار که بی خبر بگذارد و برود . از او بپرس چه بود آن خبری که روزی فرشته ای به او گفت و او این همه بی قرار شد .

راستی ٬ چه بود آن خبر ؟؟

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 11:7 بعد از ظهر | لينک ثابت |

یا رب ٬ از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

چشـم بــینا ٬ جــان آگـاه و دل بیــدار ده

هر سر موی حواس من به جایی میرود

این پریشان سیر را در بزم وحدت بار ده

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در شنبه دوازدهم مرداد 1387 ساعت 11:33 بعد از ظهر | لينک ثابت |

عرض سلام دارم خدمت همه شما دوستان عزیزم

امیدوارم که حالتان خوب و عالی باشد . به لطف خدا راهی سفر مشهد شدم ٬ با سلامتی رفتم و امروز (جمعه) هم برگشتم . واقعا با تمام وجود از خدای متعال کمال تشکر را دارم ٬ همچنین بسیار از حضرت امام رضا (ع) ممنونم که فرد گنهکار و رو سیاهی مثل مرا پذیرفت و دعوتم کرد .

واقعا نمی دونم چی بنویسم . جای همگی آنجا خالی بود . هر چند ما خیلی وقت نمی کردیم به حرم برویم ٬ اما همین ساعات کمی هم که بودیم واقعا فوق العاده بود .

راستش من (ما) بیش از ۱۰۰۰ نفر بودیم که از استان اصفهان ٬ از طرف کانون های فرهنگی مساجد ٬ برای شرکت در همایش فرهنگی هنری کانونهای مساجد به این سفر رفته بودیم و در آنجا دوره ی آموزشی داشتیم . در این چند روز افراد خیلی خوب و دارای رده بالا برایمان سخنرانی کردند از جمله وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی ... !!

وصف احساسم فعلا برایم غیر ممکن است ...

ای دوست ٬ قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

فعلا بای . موفق باشید .

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 9:43 بعد از ظهر | لينک ثابت |

سلام

امیدوارم که حال همه شما دوستان خوبم ٬ خوب و عالی باشه . راستش می خواستم از همگی شما حلالیت بطلبم . فردا (شنبه) راهی سفر (یک هفته ای) مشهد و زیارت امام رضا (ع) هستم . برای همگی آنجا دعا خواهم کرد .

پای فولادی دل زنگ زده

بغض بر فرق گلو چنگ زده

وقت آن است که پرواز کنیم

نای خود با غزلی ساز کنیم

چشم در چشم نسیم سحری

قفل از بند دلی باز کنیم


پیشاپیش مبعث پیامبر نور و رحمت ٬ بهترین بندگان خدا

 بهترین برگزیده 

حضرت محمد (ص) را به فرزند ایشان

حضرت مهدی موعود (عج) و تمامی مسلمانان جهان

و شما دوستان گرامی تبریک عرض می نمایم .

 همچنین تولد یکی از عزیزانم را هم که با روز مبعث یکی شده

با تمام وجود به او تبریک عرض می کنم

این روزها آسمان بسیار نزدیک است . یا حق ...

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 6:17 بعد از ظهر | لينک ثابت |

خداوند عزیزم ! مرا به جهانی فرستاده ای

که دوری از تو در آن رنج است

و مرا طاقت این رنج نیست

شب ها نگاهم را به آسمان می دوزم

تا ستاره ای یابم

که سخنی از تو گوید

و روزها سر به آسمان می نهم

تا پرنده ها را به تماشا نشینم

شاید چیزی از تو گویند

همه می گویند دیوانه ام

اما می دانی که اینگونه نیست

از ستاره ها آموخته ام

نور هدایتی باشم در تاریکی ها

و آن هنگام که روشنایی رسید

فروتنانه خاموش شوم

و پرنده ها به من آموختند

رها بودن را

و اکنون خواهانم تا تو با من به سخن نشینی

که آتش اشتیاق به وصل را دو چندان کنی

آرام جان

آرامشم را بگیر

و دریای طوفانی به دل عطا کن

تا هر لحظه در طلب یاری از تو

به یادت باشد

رنگ دل را لاله آتشین صحرایی ده

دل را زیبا سرایی ساز

که در آن مهربانی و عطوفت باشد

نه کینه و محنت

گام هایم را به راهت استوار ساز

اندیشه هایم را به سویت سوق ده

و زخم بال هایم را مرهم باش

خداوندا ! مثل همیشه می گویم : دوستت دارم ...

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 4:47 بعد از ظهر | لينک ثابت |

عاشق نبودی تو   من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق  بودی تو معبودم

آرام و آسوده   در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو   هرگز نیاسودم

من با نفسهایم  نام تو را خواندم

روزی که می گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم   این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم  پیش نگاه تو

هردم ز چشمانت   خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی   در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن  پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که می میرم  گفتی که می دانم

باور نمی کردم  هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق  این بی وفایی را

من با نفسهایم   نام تو را خواندم

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 10:29 بعد از ظهر | لينک ثابت |

برای تو می نویسم . . .

از عمق احساسم .

می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست .

برای تو می نویسم

که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید و از آنها گلستانی

 جاودانه ساخت .

برای تو می نویسم

تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان .

برای تو می نویسم

اینک از عمق وجودم . . . با فریادی خاموش که در لا به لای هیاهوی عشقت گم شده است .

برای تو می نویسم اینک با همه ی آنچه که ... تا بدانی . . .

دوستت دارم

نوشته شده توسط :: پسر پاییزی :: در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 10:27 بعد از ظهر | لينک ثابت |

 
business articles