سلام . ببخشید دیر آپ کردم . در ادامه مباحث قبلی در مورد قدرت فکر انسان ٬ که دوست خوبم در وبلاگ « ديــن بـرتــر » مطرح کردند و من نیز در وبلاگم دامه دادم ٬ باید عرض کنم قبل از اینکه طریقه استفاده از آن را یاد بگیریم و عمل کنیم باید یک مسئله مهمی را بصورت صحیح بفهمیم و نسبت به آن آگاهی پیدا کنیم تا بعدا با مشکل باوری مواجه نشویم .
موضوع : مسئله تقدیر و سرنوشت - بخش اول
آیا ما انسانها محکوم به تقدیر و سرنوشت و قسمت هستیم ؟ چه کسی در تعیین سرنوشت ما نقش دارد ؟ اصلا تقدیر و سرنوشت یعنی چی ؟؟
این نظریات مربوط به دوست گرامی ٬ خانم پرستو ٬ از وبلاگ صدایی در تنهایی گریست می باشد :
مولوی میگوید :
چون قضا آید نماند فهم و رای
کس نمیداند قضا را جز خدای
چون قضا آید فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا آید طبیب ابله شود
و آن دوا در نفع هم گمره شود
مقصود این است قضا و قدر در مقابل سایر عوامل جهان قویتر و نیرومندتر است اما به نظرمن یک شکلی دیده میشود و آن این است :
اگر همه چیز و همه ی جریانها بقضا و قدر الهی است پس لحظه ای نیست که قضا و قدر الهی نباشد باید اینگونه این بحث را عمومیت داد که قضا و قدر الهی در مواقع خاص و استثنایی پا به میان می گذارد و اگر استثنائا پا به میان بگذارد همه چیز از کار میفتد مثلا عقلها از سرها میپرد چشمها کور میشود دواها از اثر میافتد و ... با تحقیقی که با بعضی از افراد عادی و مجرب داشتم به طور کلی فهمیدم که عده ای به این اصل معتقدند و نظرشان را اینگونه بیان میکنند: « خداوند از روز ازل سرنوشت و تقدیر عالم و کون و مکان را نوشته است به تعبیری قضا و قدر یا سرنوشت و تقدیر انسانها نیز معین و مشخص گردیده است.هیچکس قادر به تغییر آن نمی باشد چون علم انسان محدود است و انسان در حصار زمان و مکان میباشد و هر چیزی که در حصار زمان و مکان باشد علم آن ناقص است . آن علم خداوند است که ازلی و نامحدود است اصلا قابل مقایسه با علم انسان نمیباشد. مثلا شیخ الرئیس ابن سینا فکر میکرد به همه ی علمهای عالم داناست و بعدها به این درجه از کمال و فهم میرسد که علمم بدان جا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم »
عده ای دیگر اینگونه بیان میدارند :
« ما انسانها به خواسته ی خود به این دنیا نیامده ایم ما محکوم نیستیم که چون خود به این دنیا نیامده ایم تسلیم سرنوشت خویش باشیم . ما تلاش میکنیم زندگی میکنیم اگرچه سختیها و مشکلات وجود دارد ولی تسلیم شدن در برابر مشکلات و زانو زدن در برابر آن اشتباه بزرگیست .
ما در برابر فرمان حق تسلیم میشویم چون صلاح ما در این است او صلاح ما را بهتر میداند و او ما را آفریده و خوبی را برای ما میخواهد عقل و اندیشه ی ما محدود است قادر به درک بعضی موضوعات نیست اگر مشکلی بر سر راه زندگی ما وجود دارد اشتباهی است که از ما سر زده است .
در نهایت اصل مهمی که از این بحث حاصل میشود این است « تقدیر و سرنوشت همه ی ما دست خداوند است اما نباید بی اراده عمل کنیم باید تلاش کنیم درست تدبیر و اندیشه کنیم و مسیر سرنوشتمون رو به سمت خوشبخت شدن و سعادتمند شدن سوق بدیم باید چون کوه استوار باشیم و در برابر هر مشکلی ناتوان نشیم سرنوشت و تقدیر رو با تدبیر درست جهت بدیم پس یاد بگیریم که درست تصمیم بگیریم و از وقوع مشکلات حدالامکان جلوگیری کنیم .
***
نظر دوستم ٬ مهدی از وبلاگ تفکر خلاق
جایگاه دو مقوله برنامه ریزی و تقدیر را میشود به مقوله جبر و اختیار تشبیه کرد .خدا برای هرانسان در مسیر کمال نقاط کلی رو مشخص کرده مثل اینکه چه موقع به دنیا بیاد ، پدر و مادرش چه کسی باشند . کجا متولد بشه . کی از دنیا بره و . . . ؛ اینها تقدیر اون شخصه یا به عبارتی جبریه که در دست هیچ کس نیست و فقط در قدرت پروردگار است . اما اینکه چگونه زندگی کنه ، حتما فلان ماشین یا خونه رو داشته باشه ، خوشبخت باشه یا نه ، در مسیر زندگی چگونه بر مشکلات پیروز بشه ، انسان خوبی باشه و یا بدی . . . اینها رو نمیشه به حساب تقدیر گذاشت بلکه انسان در اون اختیار داره به عبارت ساده هر مقوله ای که در ید اختیار انسان باشه برای اون قابل برنامه ریزیه . اما اگه منظور شما از تقدیر و سرنوشط اتفاقاتیه که در مسیر زندگی شخص قرار میگیره باید نکته ای رو که در مبانی دینی ما به اون تاکید شده برات کمی حلاجی کنم . ما در آموزه های دین اسلام به شبی به نام قدر اعتقاد داریم که در اون شب مقدرات یا به عبارتی تقدیر انسان برای یک سال رقم میخوره اما گاهی اوقات در تفسیر این نکته دچار اشتباه میشیم که این تقدیر یعنی چه ؟ آیا مقدر میشه که من در زمانی از سال آینده مثلا تصادف کنم ؟ دانشگاه شریف قبول بشم ؟ با شخص مورد علاقم ازدواج کنم ؟ و . . . !!؟؟
به نظر من اینطور نیست . چون در این صورت اختیار و برنامه ریزی برای آینده دیگه معنائی پیدا نمیکنه . من فکر میکنم تقدیر در این شب یعنی خدا فرصتهائی رو برای انتخاب و امتحان با توجه به عملکرد گذشته شخص برای سال آینده اون در نظر میگیره اما اینکه اون شخص برای رسیدن به آنها تلاش کنه و یا اصلا اون فرصتها را انتخاب کنه به عهده خودشه . نکته دیگه ای که خیلی مهمه تقدیری که برای شخص رقم میخوره با توجه به خواسته ها و دعاهای خودشه و دیگه اینکه تقدیر در کلیات قرار میگیره نه در جزئیات . مثلا هیچ وقت در تقدیر شما نیست که ماشین مدلX داشته باشید بلکه این برنامه ریزی شماست که میتونه در زندگی اون رو به ارمغان بیاره . فکر کن کسی دائم از خدا بخواد : خدایا من یه خونه با مشخصات X داشته باشم . خوب خدا میگه تو در راه رسیدن به خواسته خودت باید برنامه ریزی کنی که پول مورد نیاز برای خرید چنین خونه ای رو به دست بیاری پس من فرصتش رو در اختیارت قرار میدم تا تلاش کنی و پس انداز کنی . بعد فرصت این رو در اختیارت میگذارم که خونه دلخواهت رو پیدا کنی و بهش برسی . اما هیچ وقت خدا از اون بالا یه کیسه پول برات نمیندازه که باهاش خونه بخری . به عبارت دیگه تقدیر در فرصتهایی قرار داره که خدا به تو برای خواسته های برنامه ریزی شده ات میده . البته این مقوله خیلی پیچیده تر از اینهاست و من فقط سعی کردم به صورت ساده کمی بحث را بازکنم .
ادامه دارد ... ٬ نظر فراموشتون نشه !! موفق باشید . ![]()
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم ...
معجزه ای به نام ذهن
انسان بزرگترین شگفتی آفرینش است و ذهن او قدرتمندترین ابزار موجود در جهان هستی است . نیروی ذهن از تولد تا مرگ با شماست و این تنها قدرتی است که حتی لحظه ای از شما جدا نمی شود . آثار عظیم و قابل تحسینی که در طی حیات بشر بوجود آمده است ، قطعا به دلیل استفاده از این نیروی عظیم درونی بوده است .
دانشمندان معتقدند که یک انسان در حالت عادی کمتر از 10% نیروها و استعدادهای خود استفاده می کند . وقتی که شما با بخش عظیم قدرت آشنا شوید و آنرا به کار بگیرید ، به گروه انسانهای بزرگ خواهید پیوست . از کودکی به غلط به ما آموخته اند که برای رسیدن به اهداف و آرزوهایمان فقط باید تلاش و تقلا کنیم .
نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
این شعر سعدی بیان کننده قدرت پشتکار است ، ولی اگر فکر کنید که کار و رنج زیاد به تنهایی باعث موفقیت می شود ، به بیراهه رفته اید ؛ چرا که قدرت اراده و تلاش جسمی در بالاترین حد خود فقط بخش اندیکی از نیروهای شما را به کار می گیرد . تلاش جسمی بیش از حد به تنهایی ، نه تنها شما را به آرزوهایتان نمی رساند بلکه باعث از بین رفتن انرژی و ایجاد بیماریهای روحی و جسمی نیز می گردد . برای رسیدن به اهداف و آرزوها باید از قدرت عظیم ذهن یعنی (فکر) استفاده کرد .
ناکرده فکر ، گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که فکر کرد
تقدیر و سرنوشت هر کسی در اختیار خود اوست .
و این نکته را همواره در خاطر داشته باشید که :
ما جانشین خداوند در روی زمین هستیم و خداوند (که قادر مطلق است)
از روح خود در ما دمیده و در حقیقت ما روح خدایی داریم . !!
پس با تمام وجود پیش به سوی موفقیت ...
سلام
اميدوارم كه خوب و عالي باشید و روزهايي سرشار از موفقيت و شادكامي داشته باشيد . ![]()
دوست خوبم در وبلاگ « ديــن بـرتــر » ، يك سري مباحث خيلي خــوب در مورد « تفكر سازنده » را شروع كرده كه پيشنهاد مي كنم حتما آنها را دنبال كنيد . مي خواهم علاوه بر پيشنهاد خواندن اين مباحث ، خود نيز يك مقدمه بر اين مباحث بنويسم .
تفكر !؟ تفكر سازنده !؟ تفكر مثبت !؟
اين واژه براي همگي به خصوص مدعيان روشنفكري بسيار آشناست . تفكر چيست ؟ آيا اساسا تفكر چيز خوبي است يا نه ؟ تفكر سازنده چيست ؟ تفكر مثبت چيست ؟
تفكر يعني پردازش سيگنالهايي كه از طريق حواس پنجگانه و داشته هاي قبلي وارد ذهن انسان مي شوند و در بر دارنده ي يك خروجي مي باشند . محل تفكر بر خلاف تصور داخل مغز نيست بلكه مغز فقط بعنوان يك رابط سخت افزاري چيزهايي را كه وارد آن مي شود را به روح انتقال مي دهد .
سوال بسيار مهم اين است كه آيا فكر كردن خوب است يا نه ؟
ممكنه بگوييد كه : فكر كردن به چيزهاي خوب ، خوب است و به چيزهاي بد ، بد است . !!؟؟ اما اينطور نيست بلكه فكر كردن (چه به چيزهاي خوب يا بد) اساسا امري خوب است . زيرا مغز بر خلاف ساير اعضاي بدن كه با كار كردن خسته و فرسوده مي شوند ؛ با كار كردن توانمندتر و قوي تر مي شود . پس فكر كردن باعث بالا رفتن توان فكري مي شود . حالا بايد توضيح بدهم كه فكر كردن به چيزهاي بد چگونه است ؟
ببينيد هر فكري كه در ذهن ايجاد ميشود بعنوان خروجي داراي يك نتيجه است و هر نتيجه اي قسمتي از باورهاي ما را تشكيل خواهد داد . اينجاست كه مهمه !!!! فكر كردن (به چيزهاي منفي) توان ذهني را بالا ميبره اما ممكنه يك باور اشتباه و نادرست و منفي در ما ايجاد كنه و از آنجايي كه تمام احساسات و تصميم گيري هاي ما مستقيما از نظام باورهاي ما سرچشمه و دستور ميگيره پس ممكنه در ما ايجاد احساسات بد بكنه و يا باعث بشه تصميمات نادرست بگيريم .
تفكر سازنده چيست ؟ هر تفكري كه باعث بشه علاوه بر بالا بردن توان فكري در ما در ايجاد باورهاي خوب و عالي نقش داشته باشه سازنده است . نظام باورهاي درست نيز باعث ايجاد روحيهي خوب ، قدرت تصميم گيري درست ، ايجاد احساسات خوب و كنترل شده ، ايجاد فضيلت هاي اخلاقي و تقويت آنها ، تمركز مناسب و ... خواهد شد .
تفكر مثبت چيست ؟ اينكه از اين واژه اينطور برداشت بشه كه تفكر مثبت يعني نديدن نكات منفي ، درست نيست . چون ما اگر در هدفگذاري ها و يا در ارتباطات انساني خود از نكات منفي غافل بمانيم حتما دچار مشكل مي شويم . تفكر مثبت يعني ديدن نكات مثبت و منفي ، بدون اينكه بگذاريم نكات منفي در وجود ما (نظام باورهايمان) نفوذ كند ، بر روي نكات مثبت متمركز شويم براي تقويت آنها و اتخاذ تدبير براي مهار كردن و بي تاثير كردن نكات منفي .
اين نكتهي مهم را مد نظر داشته باشيد كه ممكنه شما با مطالبي مواجه بشويد كه برايتان تازگي و جذابيت فوق العاده داشته باشد و پس از خواندن آن احساس كنيد كه ديگر راز موفقيت را فهميده ايد ؛ اما بدانيد كه تا تصميمي نگيريد و براي آن تلاش (فكري – جسمي) نكنيد به هيچ دستاوردي نمي رسيد بلكه پس از مدتي دچار اختلال فكري مي شويد و نسبت به خيلي از قوانين موفقيت بد بين خواهيد شد .
نكتهي بعدي كنترل احساسات است . شما نبايد اجازه بدهيد كوچكترين احساس بدي در شما بوجود آيد ؛ چون يكي از رازهاي موفقيت و رسيدن به اهداف ، ايمان داشتن به هدف است و ايمان يعني وجودي سراسر اميد و اطمينان . پس بسيار مواظب احساسهايي كه در درونتان بوجود مي آيد باشيد و به اصطلاح مراقبه كنيد . به اين كار ، داشتن بصيرت لحظه به لحظه نيز مي گويند . تك تك احساسات ، افكار و باورهاي در حال شكل گيري بايد تحت نظارت شما باشند .
هيچ چيز نمي تواند و حق ندارد شما را ناراحت و نا اميد كند .
هيچ چيز نمي تواند جلوي شما را در رسيدن به اهداف شرعي كه به صلاحتان است را بگيرد .
و نكتهي بسيار مهم آخر : توكل به خدا در تمامي لحظه ها ... ![]()
مجددا تاکید مي كنم سلسله بحثهايي كه پيرامون تفكر و موفقيت از اين پس در اين وبلاگ و وبلاگ « دين برتر » نوشته خواهد شد را با دقت دنبال كنيد .
مي توانيد براي آمادگي به اين پست نيز مراجعه كنيد .
::: در جستجوی رهیافت و شناخت :::
نظر فراموشتون نشه . موفق باشيد . ![]()
سلام
امروز ٬ سه شنبه ٬ ۱۶ مهرماه ٬ روز تولد منه . ماه تولدم را خیلی دوست دارم همچنین فصل خودم را ٬ یعنی پاییز . امروز ۲۲ سال از زندگی من گذشت و از فردا وارد ۲۳ مین سال زندگی خود میشوم . برام دعای خیر بکنید .

این شعر را خیلی دوست دارم ٬ گویی شرح حال خودمه . سال پیش هم در چنین روزی آنرا در وبلاگ نوشتم :
پيداست هنوز شقايق نشدي
زنداني زندان دقايق نشدي
وقتي که مرا از دل خود مي راني
يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
زرد است که لبريز حقايق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاريست که عاشق شده است





پاییز فوق العاده زیبا و عالی و سرشار از احساس را برایتان آرزومندم
/ اسرار روح متولد مهر /
در اين ماه، روح مجدداً تحت تاثير نيروهاي مذكر، مثبت و روشن قرار مي گيره.
در اين دوران، روح به خوبي از همه چيز آگاهه. روز روشن و شب تار رو تجربه كرده و ديگه ترس و واهمه اي نداره. اون دريافته كه زيبايي و زشتي، نيكي و پليدي و تاريكي و روشنايي هميشه دو روي سكه هستن و به اين ترتيب قضاوت عادلانه رو ياد گرفته . روح تا قبل از ماه مهر، پيوسته دچار " خود " هست و امكان بيرون اومدن از اين خود رو نداره . در ماه مهر، براي اولين بار، روح نياز يكي شدن با ديگر انسانها رو تشخيص مي ده و ياد مي گيره كه همه ي انسانها با همديگه مرتبط هستن . منطق رو بكار مي گيره و ديگرون رو با " خودش " همتراز مي كنه و فرياد ميزنه كه " من بوجود آورنده ي تعادل هستم ". بله اون براي اولين بار كفه ي ديگه ي ترازو رو مي بينه .
روح متولد مهر، خواستار عدالت و برقرار كننده ي عدالته . هرگز نمي تونه غيرمنصفانه رفتار كنه و درنتيجه تصميم گيري براش كاري طاقت فرساس ، چراكه هميشه مي ترسه منصف نباشه . اكثراً باحالتي متعصب و بي صبرانه با ديگرون بحث و گفتگو مي كنه و دليل و منطق مياره .
اما گذشت زمان و پشت سر گذاشتن شش ماه اول سال ( كه دوران نوزادي و كودكي و تازه بالغي و فراگيري بوده ) اونو عاقل و متين كرده و بهش جذابيت خاصي بخشيده كه هميشه اونو برنده و موفق مي كنه . اون بخوبي آگاهه كه مي تونه فقط با يه لبخند و يه لحن آروم و نرمش رفتار، ديگرون رو به انجام خواسته هاش وادار كنه . روح متولد مهر متخصص در زيبائي هست . اون زيبايي رو در هماهنگي مي شناسه . هنر، موسيقي و ... افسانه ي محبت و عشق ! اون عشق و محبت رو ايثار مي كنه و مي خواد شريكي براي زندگي خودش پيدا كنه تا بتونه دنيا رو از چشماي اون ببينه و نيات ونوس، ستاره ي حكمفرماي خودشو كه ازش زيبايي و ايجاد تعادل طلب مي كنه، برآورده كنه . اما اون ميدونه كه از بهار فقط خاطره اي به جا مونده ، تابستون به پايان رسيده و پاييز هم يواش يواش از ديدها پنهون ميشه . اون نمي خواد كه سرماي زمستون رو تنها و بي همزبون به سر كنه .
خصوصيات مثبت روح مهر :
عدالت، دانايي، جذابيت، مهرباني، متانت، ايثارگري، فداكاري، تعادل احساسي، بينش و روح بزرگ .
خصوصيات منفي روح مهر:
!!؟؟ از نوشتن این خصوصیات معذوریم !!!!
براي روح متولد مهر، عشق و محبت به معناي ملاقات قلب و انديشه ي اونه . هميشه سعي ميكنه تا با ايجاد هماهنگي در زندگي ، بين خودشو شريك زندگيش، كلمات " شادي و خوشبختي " رو به معناي واقعي شون نزديك كنه . اما اين روح اگرچه مي دونه كه عاشق هست و در عشق غرق و مدهوش شده ، و اگرچه در سطح درياي عشق و محبت دست و پا مي زنه ، از عمق اين دريا اطلاعي نداره و هنوز نمي دونه كه چرا عاشق هست !!!

چه میشود کرد ... !!!
روزگار است دیگر ... ؟؟؟

